تبليغاتX
پیله رود آستان مراد (پیله فرنیا)

پیله رود آستان مراد (پیله فرنیا)

نگاهی به تاریخ وفرهنگ پیله رود و بیاد مردان کهن

عید دلها

دلخوش از آنیـــــم که حج میــــــــــرویم                غافـــل از آنیم که کــــــــــــج میرویم
کعبه به دیـــــــــدار خدا میــــــــــــــرویم                او که همین جاست کـــــــجا میرویم
حج بخدا جــــــــــــــز به دل پاک نیست                شستن غـــــم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر و ریش نیست                هر که علـی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکــــــــــــر و فریب                شب همه شب ناله و امن یجیــــــب




امروز در پیله رود هم بمانند سایر مناطق مردم بطور دسته جمعی در هـــر محله ای گاوی
را بعنوان قربانی در راه خدا که برای تزکیه نفس هست ذبح نمودند هرکسی که توان دارد
بطور شخصی اینکار را انجام میدهد ولی باز هم به جمع میپوندد تا هم اتحاد بین اهـــالی
حفظ شود و هم اینکه کسانی را که بهر عنوانی باهم قهر هستند آشتی دهند .
بعد از اقامه نماز عید قربان مردم در جلوی مسجد جمع شده و هر کس سهم خــــــــود را
برداشته و بسوی منزل خود روانه میشوند .

عید خجسته قربان ٬عید بندگی و سر سپردگی که بر آمــــدن انسانی نو از خاکستر های
خویشتن خویش است بر همه دوستان و اهل دلهای پاک مبــــــــارک باد .
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 20:15  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  | 

دوران اندیشه

پائیز غم انگیز و عبرت زای است ٬منظره های پائیزی را مینگریم تا بیـاد دلارائیهای بهاران بیافتیم
که چرا آن بهار زیبا بیکسو شد و جهان فرسوده و پیر گردید ؟
از چه خنده های مستانه گل خاموش شد و آن مرغک شیدا دم فرو بست ؟
این خزان است که بما میگوید زندگانی خنده و گریه ای بیش نیست و با هر نوشی نیشی است
طبیعت منطقه پیله رود هم دستخوش این دگرگونیها شــــــــــده و بنفشه های صحرایی و گلهای
وحشی که روزی نازها میفروختند و عروسان رعنائی در پناه آن شکوفه ها پایکوبی میکردند جــز
گلهای پژمرده ای نتوان یافت .
مردان منطقه که دیگر کار زیادی ندارند اینروزها در چایخانه و دکانهای پیله رود دور هـم جمع شده
و دوران پایان یافته طبیعت را مینگرند ٬از دوران جوانیهایشان می گویندو از گذشته ها و هر پائیزی
که آرام میگذرد و سالی بر سالهای عمرشان میافزاید .
منظره درختان با استقامتی که از جفای خــــــزان از میدان نرفته و برگهای خـــود را از افتادن حفظ
نموده اند و حقیقتا" تماشایی است ٬چون خــــــزان با لشکر غارتگر خود ٬تنها تاثیری را که در این
درختان نموده برگهایشان را چون عارض عشاق زرد رنگ ساخته که این رنگها زیبائی فوق العـاده
ای پیدا کرده و گاهگاه در اثر وزش نسیم ملایمی طــنازی می کنند و با افتادن بر روی زمین گوئی
فرشهای طلایی مستوری را بر آمدن عید مهیا میکنند .
اینروزها در پیله رود هوا روح افزا شده و آفتاب حرارت خود را مطبوع ساخته و انسانرا بر آن میدارد
که در پرتو حرارت و نورش گردش کند و هزاران منظره زیبای دیگر که انسان را به اندیشه وامیدارد
برای تجدید خاطرات دوستان بیننده و پیله رودیـــهای نازنین تعدادی عکس مرتبط با این موضوع از
منطقه را برایتان مهیا نموده ام که امیدوارم خوشتان بیاید .

نمایی از دگرگونیها (پیله رود)
برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید >>>
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:11  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  | 

جلوه فطر

"مه من شام عید از گوشه ای بنمود ابرو را "             " فلک چندین چراغ افروخت تا پیدا کند او را"
با سلام به همه دوستان عزیزم که در همه حـال بفکرم بوده و با هـــر حضور گرمشان در این وبلاگ
موجب دلگرمی و در ادامه کـار یاریم می کنند .
در مطلب پیشین در خصوص حضور مردمی پیله رود در روز عیـد فطر در مزارستانهای منطقه برایتان
گفته بودم ولی با توجه به مسافت طولانی محل زندگیم با پیله رود  خود نتوانستم باین مــراسمها
ســری بزنم ٬بعضی از دوستان با محبت پیله رودی که تعدادی عکس از حضـــور مردمی در ساعات
اولیه روز گرفته  و برایم ارسال داشته اند موجب مسرت شد .
ضمن پـوزش از تاخـیر در ارسال مطلب بخـاطر مشغله کاری و ابــــــراز تشکر از همکاری این عزیزان
تعدادی از این عکسها را برای بازدید همه دوستان مهربان همـوطن و پیله رودیهای عزیز در سراسر
گیتی پهناور که تجدید خاطره ای برایشان باشد بمعرض نمایش میگذارم .
امید است با نظرات سازنده شما دوستان در سالهای آتی بواسطه حضور خویش یا دوستان خوب
پیله رودی بتوانم بنحوی مطلوب تر ارائه مطلب نمایم.
به قبرستان گــــــــــــذر کردم کم و بیش                     که دیــــــــــــدم قـــــــــبر دولتمند و درویش
نه درویش بی کــــــــــــفن در خاک رفت                     نه دولتمند بــــــــــرده یک کــــــــــــفن بیش


نمایی از حضور مردمی -عید فطر

نمایی از عید فطر درپیله رود

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:3  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  | 

یاد ایام (رمضان میهمانی دلها )

یکی از زیباترین سنتها در ماه رمضان دادن افطاری و دعوت میهمانهایی برای اینکار است که شــــور
زیادی داشته و هرکسی که میزبان بود با سفره هایی ساده بسراغ مدعوین میرفت ولی همه مردم
اینگونه دعوتها را میپذیرفتند و میهمانها همگی با تلاوت آیات قرآن مجید به پیشواز افطار میرفتندو با
صرف افطاری مختصر و شام تمام میشدکه اینکارها موجب نزدیکی بیشتر بین اهالی میشد .
یکی دیگر٬ روز عید فطر ٬که در گذشته با اعلام رویت ماه شوال که از طــــرف عالم محل و سه تن از
ریش سفیدان مورد تائید قرار گرفته و فردای آنروز را عیــــد اعلام میکردند و بزرگ هر خانواده مبالغی
را بعنوان فطریه کنار گذاشته تا روز عید در مسجد تحویل بزرگ روستا دهند تا آنرا به افــراد مستمند
یا در کار خیر و عام المنفعه خرج کند .
اهالی صبح روز عید فطر باتفاق خانواده بطرف قبرستان بـــــراه میافتادند تا به جمع مردم پیوسته و
نسبت به فاتحه خوانی و زیارت اهل قبور بپردازند٬اهالی در لحظه دیدار باهم خوش و بش کـــرده و
ضمن تبریک عید قبولی طاعات هم را از خداوند طلب کرده و برای همدیگر دعا میکردند .
زنان حلوا و نان فطیر هایی را که مخصوص این منطقه میباشد و  روز قبل آماده شده٬ بهمراه میــوه
 و شیرینی جات که مردانشان از شهر خریداری کرده بودند را در یک سینی قرار داده و به سر مـزار
امواتشان میبرند تا آنجا خیرات کند .
بعد از زیارت اهل قبور مردم خود را به مسجد رسانده و بصف نماز عیــــــــد فطر ایستاده و بعد از آن 
باتفاق دور هـم جمع شـده و به در خانه هایی که کسی از خانواده شان را در طــول سال از دست
داده اند رفته و بقــرائت فاتحه پرداخته و از آنها دلجـــویی کنند و آن خانواده نیــــــــز در مقابل خرما
٬شربت و شیرینی تدارک دیده شده را بین حاضرین تقسیم میکنند .
                                                                            
لطفا" بقیه نوشته را در ادامه مطلب بخوانید >>>

  
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 20:15  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  | 

رمضان. میهمانی دلها

در گذشته پیله رود رسم بر این بوده که با نزدیک ماه رمضان مـــردم اقــدام به خرید مایحتاج خود از
شهر مینمودند تا در طول ماه دیگر به شهر نروند که بعلت مسافت طــــولانی مجبور به روزه خواری
شـوند ٬بعد از آن در روز معینی دور هم جمع شده و به اتفاق عالم و بزرگان روستا برای غبار روبی
به مسجد رفته و آنجا را برای این ایام مهیا نموده و تدابیر لازم را بعمل آورند.
هنگامیکه هلال ماه مبارک رمضان توسط مردان مسن و عالم محل رویت میشد بعموم اعلام شده
و روزه داری بطور رسمی شروع میشدکه معمولا" بیشتر مردم دو روز قبل باستقبال رمضان میرفتند
بعلت نبود وسایل ارتباطی همچون رادیو و تلویزیون عالم محـل و شیوخ متـــدین روستا منبع موثق
اهالی برای تصمیم هرگونه مسائل عمومی بحساب میامدند.
چند تن از مردان خود را آماده کرده و بعنوان سحری خـــوان قبل از اذان صبح که با استفاده از تغییر
و گــذشت شب و جابجایی ستارگان محاسبه میگردید فانوس بدست گرفته و با خواندن اشــــــعار
مذهبی و احادیث بسراغ خانه های روستا رفــــته و با بصدا در آوردن درب منزل آنها را برای سحری
بیدار میکردند و حتی این مراسم با نواختن طبلی همراه بوده و کارها را آسانتر میکرده است .
علاوه بر آن مــــــــوذن روستا ببام مسجد رفته و با صدای بلندی اذان میگفت که اینکار دو بار انجام 
میشدکه اذان اول حکایت از وقت سحری بوده و اذان دوم اذان واقعی صبح بوده و مردم بدین وسیله
میفهمیدند که دیگر وقت تمام شده و باید از خوردن سحری دست بکشند .
در طول روز پیرمردان و جوانان در مسجد دور هم جمع شده و این اجتماعات همچون کلاسی اداره
میشد که در آنها علاوه بر رفع کدورت مابین اهالی و آشتی دادن افراد قاهر باهم پیرمردان و افرادی
که معلومات دینی داشتند مشغول توضیح مسائل دینی و رفع شکیات و آموزش روخوانی قران به
مردم و بخصوص قشر جوان می پرداختند و فرایض دینی خود را بجا میاوردند .
مرحله اصلی ایام رمضانیه بر این بود چون زمان لیالـــی قـــدر فرا میرسید اهالی در این ایام بطور
منظم دور هم جمع شده و حتی شبها در مسجد دور چراغ لامپا مشغول عزاداری٬ دعا ونیایش با
معبود میشدند٬در طول روزهای قدر کسانی که فردی از خانواده آنها بتازگی مرحـــــوم شده باشد
حلوا درست کرده و آنرا در لای نان لواشی قـــــرار داده و در بین اهالی پخش و بــدین وسیله برای 
اموات خود خیراتی میدادند که گویا این مراسم هنوز هم در بین اهالی رایج است.
پیرمردان و بزرگان روستا دارای احترام زیادی در بین مردم بوده و هیچکس از ترس یا احترام اقدام
به روزه خواری نمیکرده و یا عملی غیر شرعی انجام نمیداد و از روی احترام و اعتقاد همه بموقع
در صفوف نماز جماعت و کارهای عام المنفعه حاضر میشدند .
مراسمها و آیین کهـن با گذشت زمان و پیدایش وسایل ارتباطی در جامعه کم رنگتر شده و طبل
نوازی و مناجات و سحری خوانی دیگر جای خود را به رادیو و تلویزیون داده و فرامــوش میشوند .
مردم در یادآوری از موذنها و مناجات خوانهای خوش صدای آندوره از " شیرمحمد در مسجدمحله
اسرافیل در پیرجوار٬ بهمن در آقایارلو٬ عابدین در قلـعه ٬ محمد قلی و محمد همرنگ در پیـرزاده٬
جلال و جهانگیر در هشنه و مستیعلی در صالح قشلاقی" یاد میکنند که شیرمحمد و مستیعلی
از خوش صداترین موذنها و مناجات خوانهای آندوره بوده اند که مردم پیله رود از صدایشان طــول
سالها لذت برده اند .
یاد همه موذنهای خوش صدا و خادمان مولا علی (ع) بخیر و روحشان شاد .






 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 17:13  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  | 

حیاط خلوت روسها

کشور روسیه بارها به دلایل و بهانه های مختلف به خاک کشورمان ایران تعرض نموده و با نیروهای
نظامی خود وارد شهرها و روستاهای شمالی ایران شده است که این هجوم ها چیزی جز نا امنی
و قحطی سودی برای ملت بهمراه نداشته است که یکی از این تعرضات حمله روسها بخاطر مقابله
با حمله آلمانیها در جنگ جهانی دوم میباشد که بیشتر مردم آنروزها را بیاد دارند .
هنوز مردان مسن منطقه آنروزها را بخوبی بیاد دارند و اینگونه روایت میکنند :
ساعت ۹ صبح یکی از روزهای شهریور سال ۱۳۲۰ که یکروز آفتابی بود و در خانه هایمان بودیم کـه
ناگهان صدای غرش آسمان تعجب همه را برانگیخت که آسمانی بدون ابر چرا اینگونه می غرد کـــه 
ناگهان چند فروند هواپیمای جنگی روسی از پشت کوهها ظاهر شده و با پرواز در ارتفاعی پایین از
بالای سرمان گذشته و بسوی اردبیل پیش رفتند که یکی از آنها اقدام به پخش مقداری اعلامیه در  
بالای روستا نمود و افرادی که باسواد بودند چیزهایی از آن را خوانده و خبر از احتمال حضورمیهمان
ناخوانده در دیارمان را زمزمه کردندکه موجب هراس بین مردم شد.
طولی نکشید که دوباره از همان مسیر بعقب بازگشته و از آسمان ایران محو شدند.بعضی ازاهالی
روز قبل از آن جنب و جوش نیروهای روسی را پشت مرزها مشاهده کرده و به نیروهای مـــــرزبانی
گزارش نموده بودند ولی آنها توجهی نداشته و آنرا فقط یک مانور ساده تلقی کردنـــد٬ به محض باز
گشت هواپیماها که موانعی را گزارش نداده بود ارتش سواره و پیاده نظام روس حرکت نموده بودند
چند نفر از اهالی بهمراه تعدادی مرزبان که بالای کوه "اروج داغی" کوهی مشرف بر روستا سنــگر
گرفته بودند با اشاره به اهالی حمله زنجیره ای و کثیر دشمن را اعلام کرده و هنگامیکه هیچ توانی
در مقابله با دشمن را در خود ندیدند به عقب برگشتند و کسانی که آماده تر بودند پا به فرار نهاده
وبطرف کوهها و شهر در عکس حرکت دشمن روانه شدند .
افسران و درجه داران مرزبانی با پوشیدن لباس شخصی پیشتر از مردم عادی از پیله رود و از تــرس 
اسارت بدست نیروهای اشغالی متواری شده و با اسب به سمت اردبیل تاختند . 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 21:53  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  | 

دوران قحطی در پیله رود

وقتی پای صحبت مردان سالخورده که عمری در این ولایات گذرانده اند می نشینی تا از خاطرات
گذشته منطقه برایتان بگویند شیرین وجذاب روایت میکنند که کمتر کسی احساس خستـــــگی
میکند چرا که هنوز هم شوخ طبعی در رفتارشان دیده میشود و این باعث جذب شنونده میگردد
ولی در مواقعی آنچنان در غم گذشته و خاطراتش غرق میشوند که گویا در حال زندگی نمیکنند
و هنوز در همان زمانها هستند که چنین غباری بر چهره آنها نشسته و اینگونه آزارشــان میدهد
یکی از این خاطرات تلخ دوران قحطی" سه تومانی"و یا بقول خودشان "اوچ تومنلیک"در پیله رود
میباشد که این اتفاق بسال ۱۲۹۲ هجری شمسی در منطقه بوده بطوریکه در آنسال بارانـی در
منطقه نیامده و آسمان ابری بخود ندیده است ٬محصولات زراعی بقدری ناچیز بوده که نتوانسته
-اند آنرا جمع آوری کنند . بیشتر زمینهای کاشته شده اصـــلا" سبز نشده و بذرها در دل خــــاک
مانده و سال بعد سبز شده است.
آنسال واقعه شومی در منطقه رخ داده و قحطی خانمانسوز ٬پیله رود و روستاهای اطراف و حتی
شهرهای نمین٬ عنبران٬رضی٬گرمی٬اردبیل و بیشتر شهرهای بزرگ دیگر را نیز فرا گرفته و بحدی
بوده است که حتی در تهران نیز شدیدا" احساس گردیده است .
علاوه بر قحطی بیماری نیز بر بیشتر جاها سایه افکنده و عــــده معدودی که محصولاتی چون آرد
گندم٬جو و برنج در انبارهایشان داشتند پنهان کرده و به قیمت گزاف می فروختند.
بخاطر نبود مواد غذایی کافی مثل امروز و نبود راه ارتباطی و ماشین آلات که بتوان از آن طریق از
سایر شهرها تامین آذوقه نموده و به منطقه آورد و علاوه بر همه اینها وجود راهــــــزنان که در گذر 
گاهها و خروجی شهرها به قطاع الطریق میپرداختند و جاده ها را نا امن تر کرده بودند .
" نجف قلی خان "  و دار و دسته وی یکی از دهها دسته قطاع الطریق و اوباشــــــی بوده اند کـه 
اراذلی مسلح بوده و رهگذران را لخت و غارت مینودند . آنها علاوه بر راهـــها تا سالهای ۱۳۳۰ به
روستاهای پیله رود و اطراف حمله ور شده و اموال مردم منطقه را نیز غـــارت می نموده اند و در
میان روستاها تنها روستای هشنه بدلیل وجود تفنگداران مـــــرزبانی و شخصی و سید و بــزرگ
پیله رود و مسجد محله سی و یوزباشی بدلیل مجاورت با هشنه تا اندازه ای در امان بوده است 
در روستاهای اطراف تفنگدارانی چون پناهعلی در صالح قشلاقی٬ عبدالله در مسجد محله سی
و اسد بیک در یوزباشی قلعه سی و اسکندر در قلعه نیز در متواری ساختن راهزنان موثر بودند. 
آنسال یک من آرد (۶ کیلو) که یک ریال (قران ) بفروش میرسیده به ۳ تومان ترقی کرده و حتی در
بیشتر شهرها آردی برای فروش پیدا نشده است و علاوه بر آن مردم قدرت خریدنداشته و در هیچ
خانه ای نان و آردی وجود نداشته است مردم بخاطر گرسنگی اندک احشام ( گاو ٬گوسفند و بز )
موجود خود را ذبح کرده و میخورده اند .
خانوارهای زیادی به خاطر فقر و گرسنگی به شهرهای بزرگ همچون اردبیل ٬تبریز٬ تهران و عــده
کثیری نیز به باکو مهاجرت نموده اند تا شاید آنجا نانی برای خانواده خود پیدا کنند .
دولت مرکزی هیچگونه تدبیری برای قحطی انجام نداده و از معیشت مردم بی خبر بوده و توانایی
برای اداره مملکت نداشته است.
"سید مرتضی حسنی" عالم و بزرگ پیله رود و ارشق چند نوبت به شهر "لریک آذربایجان " رفته
و از آنجا آرد گندم و جو آورده و بصورت جیره بندی (سهمیه) در اختیار اهالی که هنوز در پیله رود
ساکن بوده اند قرار میداده است
در آنسال هر روز صبح چند جنازه که پوست و استخوانی بیش نبوده از خانه ها خــــارج شــده و
توسط سید مرتضی و تنی چند از اهالی که هنوز زور بازویی داشته اند در قبرستان دفن میشدند.
قحطی یکسال تمام چهره خشن خود را به مردم نشان داده و صدها نفر از گرسنگی تلـف شدند
ولی با لطف و عنایت خداوند سال بعدش بارندگی کافی شده و زمینهای کاشته شده سـال قبل
سبز شده و گندم کافی بدست آمده و آنهایی که مهاجرت کرده بودند و یا برای کار به تهران و باکو
رفته بودند مجددا" راهی زادگاه خویش شده و به خانه و کاشانه شان بر گشته اند .
بعد از آن دوران در مواقعی نیز قحطی  در حدی قابل تحمل در منطقه احساس شده که نسبت به
قبل قابل تحملتر بوده و رفع شده است ولی تاثیر آن در زندگی مردم در سالهای بعـــــدی بخوبی
احساس گردیده و آنها را در تنگنا قرار داده است.
اینک تعداد اندکی از اهالی مسن هستند که سال قحطی یا به تاریخ خودشان اوچ تومنلیک را به
یاد دارند .    
  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 19:54  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  | 

تصاویری از بهار در پیله رود

با سپاس از همه دوستان بازدید کننده از وبلاگ و پیله رودیهای نازنین امیدوارم بتوانم با این تصاویر
خاطراتی را برایتان زنده نمایم با آنکه مدتی از بهار زیبا گذشته است.

با تشکر از دوستانی که عکسهایی از پیله رودبه این وبلاگ ارسال داشته اند.
برای دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 23:5  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  | 

طبیعت بهاری

(بهار میاید ٬جهان را روح نشاط میبخشد.همه شادند:طبیعت به آفتاب٬ آفتاب به آسمان ٬آسمان به
گلها و گلها به جهانیان و جهانیان بیکدیگر لبخند میزنند.
بلبلان نغمه سرا در کنار گلهای خوشبو " سرود عشق" میخوانند و در مهد شاخها و درمیان گلهـــــا
برای تماشاچیان جشن طبیعت ٬عود و چنگ مینوازند . )  
                                                                                 " احمد شاملو "

پیله رود٬ جائیکه آفتاب دل افروز بهاری بر نوک کوهها بوسه میزند و پرندگان دسته دسته پرواز کنــان
به گردش میروند. آنجا که سبزه های مخملی زیبا دامنه کوهها را میاراید٬ آنجا که زنبق های سفیـد
در پاسخ نوشخند آفتاب دلفریب٬ خنده ای شیرین تر و ملکوتی تر میکنند .آنجا که در دامنه کوههای سرسبز گلهای لطیف٬ نرگس مخمور و بنفشه محبوب همه را مات و مبهوت زیبایی سحرانگیز خـود
میسازد چه خوبست که بنشینیم و مظاهر جمال طبیعت پیله رود را از نزدیک مشاهده کنیم و بر آن
گل سرخ زیبا بوسه زنیم.
زیبایی بهار در پیله رود نیز جلوه دیگر داشته و دل هر رهگذر و آشنایی را بخود جلب میکند ٬روزهـای
بهاری و طبیعت پیله رود دیگر جای خود را رفته رفته به گرمای دلپذیر تابستان میدهد.
ولی با تمام اشتیاقی که داشتم نتوانستم در بهار به پیله رود سفر کنم و عکسهایی را برای باز دید
کنندگان خوب وبلاگ به ارمغان آورم .
امیدوارم بتوانم در ایام تابستان دلپذیرش میهمان مردم خونگرم پیله رود باشم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:23  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  | 

مادر و ایران

تــو مــــــــادرا ٬ای همه آیات لطف و زیبایی                ز هــــــر ثنا که بگویم رفیــــــــــــع و والایی
چنان مدح تـو گویم چنانچه شایسته است                که من چو قطره و تـــــــــــو بیکرانه دریایی
دمی که طفل تــــــو گردد مـــریض درمانش                کند نوازش تــــــــــــــو چون دم مسیحایی
نرفته خویش چه شبها بخواب تا که مــــــرا                بخواب ناز بـــــــــــــری با نــــــــــوای لالایی
بشرح رنج و فــــــــــداکاری تو معتـــــــــوفم                 بعـــجز خویش بدین قـــــــــــدرت و توانایی
کمان شده قــــــد سرو تو٬داده ای از دست               بـــــراه تربیت من فـــــــــــــــــــــروغ مینایی
بــــــروی زلف سیاهت نشسته برف سفید                که جان فـــدای چنین مهر و این شکیبایی
غذا ویــــــژه جانت تـــــــــــــــــو رایگان دادی               مــــــــــــــرا ز فیض خدائی و لطف عذرایی
ز آدم است بجـــــانم همه نشان از تــــــــو                 پس از خدا به پرستش سزا تــــــو تنهایی
زعشق پاک تــو جاری است در دل و جانم                 شــــراب عشق وطــــــن تا بحد شیدایـی
تـــــــرا پرستم و هم مادر وطـــــــــــن را من                همین بس است بشعرم اساس شیوایی
بحفظ ملک وطــــــــــــن راه تو همی سپرم                تـــــــــو داده ای بمن این درس راه پیمایی
نوشته ام بزر این لوحه را بسینه که هست               مـــــــرا بمهر وطـــــــــــــن لوحه شناسایی

                                   خـــــــــدای مادر و ایــــــــــــــــــران ما نگهدارد 
                                   "منیر" هـــــــــر دو درخشند با دل آرایــــــــــی

با تبریک روز مادر "این فرشته زمینی " و پاسداشت زحمات همه مادران زیبا و مهربان که برای
نگهداری از فرزندان خویش ٬ خود میسوزند تا آنها در آسایش باشند .
   
با پوزش از همه دوستان و عزیزان از اینکه مدتی را بخاطر مشغله کاری و مسافرت نتوانستم
بموقع وبلاگ را بروز رسانی و با مطلب جدید در خدمتشان باشم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:33  توسط رضامحمدیان آذر (رابط)  |